مرتضى مطهرى

349

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

در واقع قبلا چيزى به نام فضا وجود نداشت و الآن آن چيز ، تازه به وجود آمده است . نفس هم وجودى مستقل از وجود علم و ادراك ندارد . با همان پيدايش علم و ادراك است كه نفس ساخته مىشود و گسترش مىيابد . البته اين يك تشبيهى است كه حاجى در اينجا كرده است و تشبيه بسيار رسا و خوبى هم هست « 1 » .

--> مجموع تصوراتى كه هيوم مىگويد يعنى مجموع تصورات پراكنده‌اى كه هيچ گونه وحدتى ميان آنها نيست ؛ ولى حكماى اسلامى مىگويند : نه ، از اول ، يك جوهر ( يك جوهر خودآگاه ) به وجود مىآيد كه در آن علم و عالم و معلوم يكى است و هر چه علم پيدا مىشود آن جوهر است كه گسترش مىيابد نه اينكه يك چيزى در كنار او اضافه كنند ، بعد يك چيز ديگر در كنارش اضافه كنند و بعد باز يك چيز ديگر در كنارش بيفزايند . اگر چنين باشد كه اتحاد علم و معلوم نيست . - دعوا بر سر جوهريت نفس كه معلوم است كه دعواى ديگرى است . - شايد يك مثال بهتر اين باشد كه گلوله‌اى از برف را بگيريم ، روى خود برف هم بغلتانيم ، گلوله مرتبا بزرگتر مىشود ، براى اينكه اين مثالى كه حاجى در اينجا زده است فارقش اين است كه در خارج هيچ جوهريتى كسب نمىكند و حال آنكه نفس هر چه بر علوم و ادراكاتش افزوده بشود بر جوهريتش افزوده مىشود . استاد : نه ، او از اين جهت مىخواهد بگويد كه شما نفس را مغاير با معلومات بالذاتش نگيريد كه نفس يك چيزى است كه وجود دارد ، بعد مىآيند و يك چيزى در كنارش مىگذارند . - و خود « علم » را ما بايد يك جوهر بدانيم . استاد : البته . الآن صحبت اينكه علم از مقولهء كيف است در اينجا مطرح نيست . علم در هر مقامى حكمى دارد . علم در واجب واجب است ، در ممكن ممكن است ، در جوهر جوهر است و در عرض عرض . علم يك چنين چيزى است ، چون حقيقتش ذات مراتب است . منافات ندارد كه ما يك علمى داشته باشيم عرض باشد ، علمى داشته باشيم كه جوهر باشد ، علمى داشته باشيم كه ممكن باشد ، علمى داشته باشيم كه واجب باشد . - اين علمى كه ما اولين بار به اشياء خارجى پيدا مىكنيم و همان علمى كه جوهر نفس ما را تقوم مىبخشد ، اين علم بنفسه بايد جوهر باشد . استاد : البته شك ندارد كه جوهر است ؛ آن علم بدون شك جوهر است . بعد ما مىآييم سر قواى نفسانى خودمان . خود آن قوا جوهر است يا عرض ؟ حكماى ما قائلند كه جوهر است . بعد اين قوا كه متحد مىشوند با صورت بعدى قهرا اتحاد جوهر است با جوهر ديگر ؛ يعنى بالاخره ديگر حرف عرض در كار نمىآيد . ( 1 ) اين كلمهء « خودآگاهى » را گاهى در مواردى استعمال مىكنند كه با معنايى كه در اينجا گفته شد كه عبارت است از علم نفس به خود ، فرق دارد . استاد : آن بيشتر در مورد امور اجتماعى است . حالا ديگر آمده‌اند اين مفهوم « خودآگاهى » را توسعه داده‌اند و در موارد متعدد به كار مىبرند . - نظير همان چيزهايى است كه جناب هايدگر گفت .